الملا فتح الله الكاشاني

193

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

اين اولى است به جهت قرب قرينه و جواب از ثانى آنست كه اعراب مجاورت بغايت ضعيف است پس لايق بكتاب خداى نيست خصوصا كه اكثر اهل عربيت منكر آنند و مع ذلك جواز آن مشروط به دو شرط است اول عدم التباس كقولهم ( حجر ضب خرب ) به جهت آنكه اشتباهى نيست در اينكه خرب صفت حجر است بخلاف او در آيه زيرا كه ارجل محتمل است كه ممسوحه باشد يا مغسوله اگر گويند كه التباس زايل است بتحديد بغايت چه تحديد نيست مگر براى مغسول چون * ( أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ ) * گوئيم جايز است در شرع ما اختلاف متفقات و اتفاق مختلفات در حكم پس التباس زايل نباشد دويم آنكه با آن حرف عطف نباشد مانند مثال مذكور و اينجا حرف عطف است اگر گويى با عطف نيز آمده است كقوله ( فهل انت ان ماتت أتانك راحل الى آل بسطام بن قيس فخاطب ) بجر خاطب با حرف عطف كه آن فا است گوئيم مراد رفع خاطب است بعطف بر راحل و جر آن محض و هم است و يا اقواء كه آن مختلف گردانيدن قوافى است برفع و نصب و جر و يا مراد بخاطب امر است نه آنكه اسم فاعلست و كسرهء آن براى قافيه و اما قرائت اليم بجهة عدم التباس است بيوم و حور عين مجرور است عطف بر جنات اى ( المقربون فى جنات و مصاحبة حور عين ) و اين به جهت آنست كه جر جواب با واو ممنوعست و جواب از سيم بمنع است از آنكه آن حجت باشد و مع ذلك مخالف مذهب اهل البيت است صلوات اللَّه عليهم و بعضى از علماى شما نيز بر اينند و لهذا جبائى غسل و مسح هر دو بجا ميآورد و فتوى ميداد بجمع بينهما و بحث در آن همچنانست كه گذشت در احتمال معيت و غايت و اقوى نزد من ثانى است و غايت از براى ممسوح است پس دلالت بر ابتدا نكند و فروع مسح رأس كه مذكور شد اينجا نيز چنانست پس كافى باشد مسح بيك انگشت و اگر چه منكوس و غير مستقيم باشد و محل آن ظاهر قدم است به جهت وضو بيانى و اما كعبان ملتقاى ساق و قدم است و تفسير آنها به نايتان در لغت عرب شاهدى نيست بر آن اگر گويند اگر مراد ملتقاى ساق ميبود بايستى كه در قرآن كعاب واقع ميشد نه كعبين زيرا كه هر رجلى را دو كعب است و جواب اين آنست كه مراد كعبين هر رجلى است و يا گوئيم كه ابو عبيده گفته كه ( الكعب هو الذى فى اصل القدم ينتهى اليه الساق بمنزلة كعاب القنا انتهى ) كلام صاحب الكنز و حضرت خاتم المجتهدين قدس سره العلى العالى در بعضى از تعليقات خود آورده كه نزد اكثر فقهاى ما آنست كه مراد به آن عظمين نايتين است در وسط قدم مأخوذ از كعب بمعنى ارتفع و قول اول احوط است و نيز صاحب كنز در آخر اين مبحث ايراد فرموده كه اگر گوئيم واو عطف مفيد ترتيب است هم چنان كه رأى قراء است و بعضى نحاة و فقها پس دلالت آيه بر ترتيب ظاهر است و اگر بعدم آن قايل شويم هم چنان كه مشهور است بر مذهب حق پس